عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
916
زبدة التواريخ ( فارسى )
ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى به شهر بعلبك حضرت صاحب قرانى از آنجا كوچ فرموده متوجّه شهر بعلبك شد و با آنكه آن شهر بغايت حصين بود و بنياد آن از سنگهايى بغايت بزرگ « [ 1 ] » و چنين گويند كه آن از بناهاى سليمان است - عليه السّلام - و از غايت بزرگى سنگها و عمارتهاى آن بعضى گويند كه آن را جنّيان ساختهاند . [ مؤلّف اين كتاب با امير جلال اسلام و مولانا شهاب الدّين عبد اللّه لسان - طاب ثراهما - به پاى آن حصار رسيديم از طرفى كه بيرون شهر است متّصل باغستان يك سنگ بزرگ بر گوشهء ديوار قلعه بود ] . امير جلال فرمود تا طناب آوردند و بر آن سنگ گرفته آن را گز كردند . از يك طرف بيست و هشت گز بود و از طرف ديگر شانزده گز در هفت گز ارتفاع به گز شرع و ديگر سنگهاى بزرگ چنان كه هر يك تخمينا چهار دانگ و نصف و ثلث اين باشد بسيار بود . امّا از همه بزرگتر اين مقدار بود كه تقرير افتاد . غرض كه آن شهر نيز به فرّ دولت ابد پيوند بىهيچ تعبى مسخّر شد و بسيارى نعمت و ميوه و غلّه آن مواضع خود نهايت نداشت و چون آن شهر به نزديك كوه افتاده است و در اوايل فصل زمستان بود كه حضرت صاحب قرانى بدانجا نزول فرمود سرما و برف بغايت رسيد زيادت توقّف نرفت « [ 2 ] » . عزيمت زيارت روضهء مطهر « [ 3 ] » نوح نبى - عليه السّلام - فرموده استعانت خواسته متوجّه دار الملك دمشق گشتند و لشكر روانه فرمود . [ 211 - آ ] ذكر فتح شهر دمشق و مصاف با فرّخ « [ 4 ] » بن برقوق والى مصر جماعتى از عساكر دمشق كه بهوقت فتح حلب از لشكرگاه گريخته بودند و باز به دمشق رفته متعاقب و متوالى به والى مصر مىفرستادند و او را بر توجّه بهجانب دمشق ترغيب و تحريض مىكردند « [ 5 ] » بنابرآن لشكرهاى متفرّق را جمع گردانيده با شوكت و قوّت تمام و لشكرى بىاندازه بهجانب دمشق آمد و شهر را محكم كرده به ترتيب جنگ و برابرى مشغول شد و در اين ميانه سه نفر مرد فدايى را با دشنههاى « [ 6 ] » زهرآلود به طريق ايلچى بهطرف امير صاحبقران فرستاد تا در وقت اداى رسالت فرصتى نگاه
--> ( [ 1 ] ) - ت : و عمارت آن بعضى . ( [ 2 ] ) - ت : بغايتى رسيد كه نتوانستند توقّف نمود . ( [ 3 ] ) - ت : مطهر مقدّس . ( [ 4 ] ) - ل : فرج . ( [ 5 ] ) - م و ت : مىكرد . ( [ 6 ] ) - ت : دشنههاى تير .